پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - غزه در برابر همگرايى صهيونيسم و نظامهاى فاسد عرب

غزه در برابر همگرايى صهيونيسم و نظام‌هاى فاسد عرب


راشد غنوشى (رهبر جنبش النهضة تونس)
در حيات افراد و ملت‌ها حوادث سرنوشت ساز و تمايز دهنده‌اى مانند روز بدر - كه قرآن از آن به روز تلاقى دو گروه ياد مى‌كند - و روز حطين و عين جالوت وجود دارد كه اسباب تغيير و تضعيف مشروعيت‌هاى موجود و فزونى گرفتن خشم فراهم مى‌آيد.
سرنوشت ما اين بود كه تجاوز وحشيانه دشمن صهيونيست به غزه كه سال‌ها در محاصره و فاقد سلاح است، گامى بلند به سوى فروپاشى اين رژيم باشد. اين سه هفته حماسه مقاومت افسانه‌اى غزه كه جهان را تكان داد، پيروزى اى درخشان براى مقاومت در رويارويى با مدرن‌ترين و مخرب‌ترين ابزارهاى جنگى كه از سوى آلوده‌ترين و پست‌ترين دستان به كار گرفته شده بود، رقم زد و صفحه‌اى تازه از تاريخ منطقه را گشود و همه چيز را در معرض تعريفى دوباره قرار داد؛ از رابطه مسئله فلسطين با بحران رهبرى در منطقه تا رابطه پروژه صهيونيستى با منطقه و جهان و رابطه نظام‌هاى عربى را با ملت‌هايشان و رابطه ملت اسلام را با غرب و رابطه انسان را با ابزار .

١. چالش بر سر رهبرى منطقه و رابطه آن با مسئله فلسطين
الف - نظام‌هاى عربى از بحران مشروعيت به شدت رنج مى‌برند و از مهم‌ترين نشانه‌هاى دموكراسى كه در عصر ما معيار مشروعيت نظام‌هاى سياسى است بى بهره‌اند و آن مقبوليت نزد مردم است. همين عدم مقبوليت نزد مردم است كه افزايش هزينه سازمان‌هاى انتظامى و امنيتى را كه عهده دار امنيت نظام‌هاى عربى هستند، توجيه مى‌كند. در مقابل با كاهش هزينه‌هاى مرتبط با امنيت جامعه - مانند آموزش و بهداشت و دفاع - موجه هستند و اين نشان مى‌دهد كه اين دولت، خطر اصلى را داخلى مى‌دانند و نه خارجى.
نشان صحت اين ادعا آن است كه وزراى كشور دولت‌هاى عربى نشست‌هاى منظمى را برگزار مى‌كند و از نشست وزراى ديگر مانند وزراى دفاع هيچ خبرى نيست. نشان ديگر، ارزش و هراسى است كه از مقولاتى مانند انتخابات جدى و تكثر گرا بر جان حاكمان عرب مى‌افتد و يا از حركت توده‌هاى عرب كه حاكمان عرب بيم انفجار خشم آنان و يا اجبار به پذيرش خواسته‌هاى آنان مانند عدالت و آزادى در داخل و همراهى با مقاومت ملت فلسطين و عراق را دارند. چنين وضعى مشروعيت اين حاكمان را كه در داخل مبتنى بر سركوب و در خارج مبتنى بر حمايت از پروژه صهيونيسم و حركت جدى به سوى عادى سازى روابط و شراكت با اين رژيم است. اين در حالى است كه خواسته‌هاى ملت‌هاى عرب كه حاكميت عدالت و آزادى و اسلام در داخل و مؤلفه استقلال از اردوگاه غرب و تشكيل صف واحد در حمايت از مقاومت در برابر اشغال گرى است، روز به روز شدت مى‌گيرد.
براى همين است كه نظام‌هاى عرب منطقه در مسئله فلسطين حتى سخت گيرتر از اسحاق رابين شده‌اند كه آرزو مى‌كرد روزى را شاهد باشد كه دريا غزه را ببلعد. اما حاكمان عرب چنين آرزويى را براى تمام فلسطين دارند.
ب - نظام‌هاى سركوب گر تا كنون در خفه كردن اشتياق و تلاش‌هاى ملت‌هاى ما براى همراه شدن با كاروان دموكراسى در جهان موفق بوده‌اند. نيروهاى سلطه گر ما را مطمئن كرده بودند كه دموكراسى، نبوغ ملت‌هاى سركوب شده ما را شكوفا مى‌كند و نظام‌هايى را بر سر كار مى‌آورد كه سه خواسته ممنوعه ملت‌هاى ما را بر آورده مى‌كنند: پروژه وحدت، پروژه به كارگيرى ثروت‌هاى ما - و به ويژه نفت - در خدمت مسائل امت ما و پروژه آزادى فلسطين. اما تجربه‌اى كه در فلسطين به دست آمد، يعنى روى كار آمدن حماس، برايشان ناخوشايند بود و آنان اين تجربه را زنگ خطرى براى همه پروژه‌هاى خود در منطقه تلقى كردند. از اين رو مردم غزه را در محاصره قرار دادند و زمانى كه نتيجه‌اى از اين كار نگرفتند. بر سرش آتش ريختند. تمام آنچه گفته شد، بر ارتباط راهبردى ميان پروژه دموكراسى در منطقه ما و پروژه آزادى فلسطين تأكيد مى‌كند. هر دستاوردى در يك پروژه به پروژه‌هاى ديگر كمك مى‌كند. اگر نظام‌هاى سركوب گر در بستن هر درى كه راه به تغيير دموكراتيك مى‌برد، موفق شده‌اند و همه تلاش‌هاى تغيير خواهانه را با خشونت و تا حد زمين گير شدن سركوب كرده‌اند و راه تغيير از طريق انتخابات را هم بسته‌اند، ديگر راهى جز حركت و خيزش توده‌هاى مردم به رهبرى جبهه‌هاى وطنى عرب نمانده است.
مسئله فلسطين، كليد درهاى بسته است. اين مسئله خيزش عمومى ملت‌هاى ما را به راه انداخته و فرصتى مناسب براى چيدن ميوه‌هاى اين خيزش فراهم است. گوينده اين سخن راست گفته است كه ما فكر مى‌كرديم كه خودمان فلسطين را آزاد خواهيم كرد، ولى اكنون كشف كرده‌ايم كه فلسطين ما را آزاد خواهد كرد و اين بزرگ‌ترين بركت قضيه فلسطين است.
ج - هجوم وحشيانه به غزه، نظام‌هاى سياسى عرب و اتحاديه عرب را كاملا عريان كرد و به همان اندازه كه آنان را به رژيم صهيونيستى و ايالات متحده نزديك كرد، شكاف عميق ميان آنها و ملت‌ها را هم نشان داد.
د - اين تجاوز وحشيانه نشان داد كه مسئله فلسطين در متن جريان‌هاى اساسى تأثير گذار در افكار عمومى مانند اسلام گرايان، قوميت گرايان و چپ‌ها در سطح محلى و منطقه‌اى و جهانى به شدت مؤثر است. راهپيمايى‌هاى گسترده مردمى در سراسر جهان در حمايت از ملت مظلوم فلسطين نظام‌ها را از اين كه زلزله برخاسته از غزه به عمرشان پايان دهد به هراس شديد افكند.
ه - يك بار ديگر پس از جنگ تابستان ٢٠٠٦ (اسرائيل و حزب الله) جريان اسلام گرا، افتخار رهبرى امت را در رويارويى با پروژه صهيونيسم بر عهده گرفت و عامل مقاومت افسانه‌اى ديگرى در برابر دشمن شد. اكنون در سايه نتايج اين جنگ بهتر آن است كه رهبرى جنبش ملى در زمانى كه سازمان آزادى بخش فلسطين مطرح شد، فرهنگ سياسى حاكم بر جهان از سرچشمه فلسفه‌هاى سوسياليستى و ناسيوناليستى و سكولاريستى آب مى‌خورد و نظام‌ها و جنبش‌هاى آزادى بخش در آن دوره رنگ و بوى اين فلسفه‌ها را به خود گرفتند. اين جنبش در رويارويى با صهيونيسم آزموده شد و جز شكست پياپى و تن دادن به سازش و جست و جوى صلح با دشمن - به جاى طرد او - نتيجه‌اى به بار نياورد و ديگر ملت‌ها هم از آن روى گردان شدند و در انبار معنوى و فكرى خود در جست و جوى برنده‌ترين سلاح برآمدند كه همانا اسلام بود و به اين ترتيب اكنون در زير شعله‌هاى آتش و بمباران و مقاومت، رهبرى جنبش ملى فلسطين به حماس و ديگر هم‌پيمانان اسلام گرا و ناسيوناليست و چپ گراى آن در منطقه و جهان منتقل مى‌شود. براى همين است كه حسنى مبارك به ساركوزى گفته است: در هر حال حماس نبايد پيروز ميدان باشد، چنان كه ليونى - وزير خارجه اسرائيل - گفته است: نبرد كنونى ميان فلسطينى‌ها و اسرائيل و يا ميان اسرائيل و عرب‌ها نيست، بلكه ميان اردوگاه اعتدال و اردوگاه تروريسم به رهبرى حماس است.
براى نخستين بار روزنامه‌هاى اسرائيلى نيز از ظهور اين پديده ابراز شادمانى كردند كه بسيارى از عرب‌ها آرزوى پيروزى حماس را نمى‌كنند، بلكه مى‌خواهند به دست اسرائيل از دست حماس خلاص شوند. تشديد محاصره غزه از سوى مصر به رغم همه فشارهاى مردمى و تأثير تعمدى بر برگزارى نشست سران عرب نيز نشانه همين حقيقت است.
و - در متن حوادث غزه و پيش از آرامش اوضاع، ابتكار امير قطر براى برگزارى اجلاس سران در دوحه، حامل پرچم حمايت از مقاومت بود و براى اولين بار به رهبران حماس اين فرصت را داد تا به حق مشروع سخن گفتن از موضع خويش برسند. روز اجلاس دوحه نيز از آن روزهايى است كه در زبان قرآن يوم الفرقان ناميده شده است؛ روز جدايى حق از باطل.
اما مصر كه از مرحله مشروعيت‌طلبى با پروژه آزادى فلسطين به مرحله شانه خالى كردن از مسئله فلسطين - پس از توافقنامه كمپ ديويد - و سپس به نقش وساطت و بلكه وساطت جانبدارانه از اشغالگران منتقل شده است، چاره‌اى ندارد كه وساطت خود را از دعوت رهبران مقاومت شروع كند. مصرى‌ها با رهبرى مقاومت در مسايل امنيتى مذاكره مى‌كنند تا كنترل‌شان كنند، اما اگر پاى گفت و گوى رسمى و جدى سياسى به ميان آيد، محمود عباس، از سوى اسرائيلى‌ها و امريكايى‌ها و عرب‌ها وكالت دارد تا از اسرائيلى‌ها در مقابل مقاومت حمايت كند.
اما در مقابل اجلاس دوحه، اجلاس اقتصادى كويت كه از پيش برنامه ريزى شده بود، در همان موعد مقرر برگزار شد، گويى كه مسئله فلسطين نيز به تعبير رهبر جهاد اسلامى مثل مسئله بورس است! شگفتا كه فريادهاى يارى‌طلبى زنان عزادار غزه، نخوت يك حاكم عرب را هم تحريك نكرد تا سفير صهيونيست يا امريكايى را اخراج كنند يا شيرهاى نفت و گازشان را ببندند و يا تهديد به بستن آنها كنند، چنان كه برادران عزيز ما چاوز و مورالس انجام دادند. اين دو نفر اى كاش پيشاپيش ديگران به اجلاس دوحه دعوت مى‌شدند تا اين اجلاس به حق، اجلاس سران مقاومت ناميده مى‌شد، در مقابل اجلاس سران تعارف با دشمن صهيونيست و هم‌پيمانانش.

٢. حماسه غزه و رابطه اسلام با غرب
راهپيمايى‌هاى ميليونى اى كه در ده‌ها شهر و پايتخت كشورهاى غربى در اعتراض به هجوم ظالمانه صهيونيست‌ها به غزه به راه افتاد، ياد آور راهپيمايى‌هاى اعتراض‌آميز نسبت به جنگ ظالمانه غربى‌ها با عراق بود. در هر دو، نوعى همكارى ميان جنبش اسلامى و نيروهاى رهايى بخش غربى كه غالبا آنها چپ گرا و برخى از آنها يهود ترقى خواه و يا دينى ضد صهيونيست هستند شكل گرفت. اين وضعيت در آينده تصميم سازان غربى را به تدريج وا مى‌دارد تا هم زمان به رشد قدرت انتخابى اسلام گرايان، اين پديده را به ديده اعتبار بنگرند در اتخاذ تصميماتى كه براى اسلام و مسلمانان زيان بار است جانب احتياط را در پيش گيرند.
چنين وضعيتى هيچ گاه سابقه نداشته است. اين وضع پيشتر تنها به نفع اسرائيل بود كه هر گاه قرار بود تصميمى عليه صهيونيست‌ها و اسرائيل گرفته شود، فضاى لازم براى آن فراهم نبود. بنابراين اكنون با تحولى راهبردى مواجه هستيم كه كابوس رعب آورى براى رژيم صهيونيستى است و بلكه براى اين رژيم مصيبت بار است، زيرا اگر چنين وضعى پديد آيد اين رژيم را از مهم‌ترين منابع حمايتى اش محروم مى‌كند ؛ منابعى كه تا كنون ضامن برترى و حتى بقائش بوده‌اند.
صهيونيست‌ها همواره از غرب به عنوان برگ برنده‌اى كه گويا در جيبشان است بهره برده‌اند و بلكه بسيار زياده روى كرده‌اند. غرب نيز كه روزگارى دشمن آنان بود به فاز شراكت با آنان و سپس بهره‌گيرى از آنان در خدمت به پروژه‌هاى خويش منتقل شد. رشد جمعيت مسلمان در غرب و همكارى مبارزاتى آنان با ديگر نيروهاى رهايى بخش و مبارز نقطه آغازين تحولاتى مهم در رابطه اسلام با غرب است.
چشم انداز آينده بشارت رشد و افزايش تأثير اسلام در تصميم سازى غربيان را مى‌دهد و اين به مصلحت همگان است، زيرا ضامن شناسايى متقابل (تعارف) و تبادل منافع و دورى از جنگ‌ها است. به ويژه اين كه اسلام پيش از منشورهاى بين المللى، تكثر دينى را به رسميت شناخته است و مشكل در اين بوده كه ديگران براى همزيستى و همكارى رفتار مشابهى را با اسلام نداشتند.

٣. پيروزى انسان بر ابزار
مقاومت افسانه‌اى غزه موجب زمين گير شدن پيچيده‌ترين و ويران گرترين ماشين‌هاى جنگى ملتى شده كه در عالم ارزش‌ها شكست خورده است، ملتى كه كينه‌هايش را از افسانه‌هاى تلمودى توراتى آميخته با عقل ابزار انديش غرب گرفته و با ملتى رويارو شده كه جز سلاح عزم و تصميم و سازمان و ايمان و رقابت بر سر شهادت، هيچ سلاح ديگرى ندارد. پس اين پيروزى بزرگ را به همه قهرمانان و شهيدان و كودكان غزه تبريك مى‌گويم. اين روزها روزهايى شكوهمند است. روزهاى جدايى حق از باطل و پيروزى حق بر باطل.